: انـتـخـاب قـالـب


امروز :
اگر زندگیت را درست بسازی طلوع آرامش در زندگی را با تمام وجودت حس خواهی کرد !  رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی           پروردگارا سینه ام را [براى تحمل این وظیفه سنگین ]گشاده گردان، وكارم را برایم آسان ساز، وگِرِهى را [كه مانع روان سخن گفتن من است ]از زبانم بگشاى.                    پروردگارا برای ما از همسران وفرزندانمان روشنی دیدگان (نسل های صالح وپاک ومتّقی)عطا کن ومارابرپرهیزگاران (درمسابقه به سوی ایمان یا رهبری دراصول وفروع ومعارف)پیشوا گردان. - فرقان آیه 74
تاریخ : دوشنبه 29 فروردین 1390 ساعت:12:01 ق.ظ

گفتمان شب پنج شنبه 25/01/90 شروع، ساعت 20:50(جلسه ششم)

مادر:یك عذر خواهی حسابی به دوستان بدهكاریم علی آقا؟

پدر:بله شما درست می فرمایید دوستان عزیزی كه بعد از مدتی منتظر جلسات ما بودند ، به تأخیر افتاد واقعا عذر خواهی می كنیم و از طرف خانواده روز نو ، شب نو ، ماه نو و سال نو را تبریك و از خداوند منان برای همه ی شما عزیزان آرزوی سالی نیكو را خواستاریم.

ادامه مطلب


طبقه بندی: مادران،  پدران،  دختران،  پسران، 
برچسب ها: فاطمه زهرا،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط . .
تاریخ : جمعه 13 اسفند 1389 ساعت:09:48 ب.ظ

گفتمان شب پنج شنبه 12/12/89 شروع، ساعت 20:05(جلسه پنجم)

محمد : بابا خیلی دوست دارم بدونم چطور باید نقش یک روحانی رو در ، جامعه اسلامی یا نه ، در جامعه جهانی ، اونم در سیاست و تاثیر گذاریش رو در آن بفهمم ،آخه تو دانشگاه ما در حال حاضر بحث داغ، اینه که روحانی رو چکار به سیاست و اداره امور جامعه ، بعضی از دانشجویان میگن : آخه یکی نیست این وسط جواب درست و حسابی به ما بده که بفهمیم واقعا ، روحانیو سیاست خوبه یا روحانیو منبر؟ آره این شده بحث داغ دانشجویان ! و با مثال های مختلف مثلا هر کسی رو بهر کاری ساختند و اگر کسی در کاری که مربوط به او نیست دخالت کند نه تنها از عهده آن خوب بر نمی آید بلکه خیلی هم هنر بکند خراب کاریش را راست و ریس می کند و با مثال دکتر،دکتری می کند ، مهندس ، مهندسی و رفتگرم ، رفتگری پس روحانیم باید موعظه  و منبر رود و از این جور حرفا ، و می گن الا و بلا باید قانع بشویم .

ادامه داستان


طبقه بندی: مادران،  پدران،  دختران،  پسران، 
برچسب ها: روحانی، سیاست، جامعه،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط محمد رسول
تاریخ : پنجشنبه 28 بهمن 1389 ساعت:11:33 ب.ظ

گفتمان شب پنج شنبه 28/11/89 شروع، ساعت 23:00(جلسه چهارم)

دوستان عزیز ادامه جلسه پنج شنبه هفته قبل را با تکرار دوباره این جمله  بسیار مهم ، شروع می کنیم.
"باید از گذشتگان تجربه و درس عبرت آموخت،تا آنجا که گروهى از اندیشمندان  گفته اند 'تاریخ همیشه تكرار مى شود' واقعیتى است غیر قابل انكار. چنانكه این واقعیت را حضرت على "علیه السلام" در سخنان گهر بارش مى فرمایند:
عباد الله ان الدهر یجرى بالباقین كجریه بالماضین "1"
'بندگان خدا! روزگار در مورد بازماندگان همانطور جریان پیدا مى كند كه در مورد گذشتگان جریان داشت.' "
و داستان از این قرار است : برّاق بن عمّار ، این فرد مسلمان با ایلدفونس (از بزرگان مسیحیت) در حضور دوک ونیز گفتگو می کند. ایلدفونس به برّاق بن عمّار می گوید: « ای قهرمان! بدان که پاپ از همه  بارون های اروپا دعوت کرده و از آنها درباره ی باز پس گرفتن اسپانیا از مسلمانان مشورت خواسته است. تو هم باید کمکمان کنی.»

ادامه داستان


طبقه بندی: دختران،  پسران، 
برچسب ها: تهاجم فرهنگی، علل سقوط،
مطالب مرتبط: با توجه به مسئولیت اخلاقی خود قضاوت نمایید!؟ - قسمت اول،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط محمد رسول
تاریخ : پنجشنبه 21 بهمن 1389 ساعت:11:25 ب.ظ

گفتمان شب پنج شنبه 21/11/89 شروع، ساعت 22:05(جلسه سوم)

محمد:قبل از اینکه وارد جلسه بشم بهتون بگم امشب خیلی اینجا شلوغ پلوغه از قد و نیم قد بچه گرفته تا آدم بزرگ ، چون فردا قرار همگی دسته جمعی بریم راهپیمایی...

مادر:محمد کجایی؟ مادر بیا کارت دارم؟

محمد:چشم مادر الان می یام،گفتم که حسابی اینجا شلوغه ببخشین ، اگر امشب باید مارو تحمل کنید، داشتم می گفتم کجا بودم؟آهان آره قراره بریم ولی یه جوون داریم بدجوری کلش بوی قرمه سبزی میده ،حسامو می گم، پسر داییم ،البته آدم منطقی، به نظر می یاد حالا نمی گم موضوع چیه؟ بذارین برم بایه سوال داغ  در محفل خانواده موضوع بحثو شروع کنیم بزن بریم
مادر اومدم کارم داشتین؟

مادر:عزیزم این چایی هارو به مهمونا تعارف کن!

محمد:چشم مادر!

محمد:بابا من می گم حالا که فردا داریم می ریم راهپیمایی بیا یه پلاکاردی با یه شعار توپ بنویسیم مثلا بنویسیم راهپیمایی یعنی با بصیرت دشمن را شناسی کردن یا ازین جور حرفا!

حسام:حس آقا، دوباره گل کرد اینهمه گفتی مرگ بر آمریکا چند تا از اراضی خاک آمریکارو فتح کردی اصلا می بینم دولت چقدر بهت بهاء میده که این جور به تلاطم افتادی اوه یادم نبود راستی که خیلی هواتو دولت داره خونه که بهت داده، کار داده ،ماشین داده ،رفاه داده ،اصلا نخواستیم تو ضرر نرسان دولت به ما، این منافع پیشکشت ،می بینم رفیقام که همه کارشناسی گرفتن  به چه فلاکتی افتادن آخه بابا یکی نیست به این مسئولین بگه  این همه توقع از این ملت دارین موقع های حساس که میشه مثل الان قربون صدقه مردم میرین تبلیغات گسترده می کنین آیا واقعا قدر این ملت می دونین قدر این جونارو می دونین که همه و همه از دولتی سر این جوناست ،پیشرفتو می گم ....

ادامه داستان


طبقه بندی: دختران،  پسران، 
برچسب ها: مسئولیت اخلاقی، چرا انقلاب، غرب، دموکراسی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط محمد رسول

سلام به تمام دوستان هم وبلاگیم،امیدوارم در هر جایی از این نقطه جهان هستید سرحال و قبراق(چست و چالاک) باشید و خدایی نکرده غمی در وجودتان نباشد.
امروز می خواهم به شما  دوستان، خانواده ای را معرفی کنم که تمام همّ و غم خود را در تکامل زندگی شان بصورت یک تیم بکار گرفته تا چرخه ی زندگی خانوادگی خود را بسوی کمال بستر سازی کنند و الگویی برای دیگران باشند این خانواده تشکیل شده است از پدر به نام علی که کارمند صدا وسیما است و مادر به نام فاطمه ،معلم دبیرستان در زمینه مشاوره و برنامه ریزی تحصیلی و پسر به نام محمد دانشجوی رشته  مهندسی کامپیوتر و دختر به نام مریم دانشجوی رشته پرستاری، می باشند.
این خانواده هر شب بعد از شام، به تعامل در زمینه مشکلات روزمره خود و دیگران می پردازند، و سعی می کنند با همفکری و مشورت، راهکاری برای این مشکلات پیدا کنند تا هم در این زمینه از تجربه خود و دیگران استفاده کنند و هم با در اختیار قرار دادن آن در محیط وب ،قدمی برای آرامش و سلامت روح و جسم خانواده ها، با این حرکت بردارند و اولین کسانی باشند  که پا به این عرصه گذاشته و تمام خانواده ها را با خود هم سو کنند وهدفشان ،به امید روزی است که طلوع آرامش در زندگی بشریت سایه گستر شود.پس به امید آن روز!

گفتمان شب پنج شنبه 16/9/89 شروع، ساعت 21:30(جلسه اول)
مادر:نمیدونم چرا فکر من را یکی از دانش آموزان سخت مشغول کرده
پدر:چی شده مگه؟!
مادر:امروزبا یکی از دانش آموزانم به نام مهسا در زمینه روابط دوستی پسر و دختر صحبتی داشتیم
مریم: چه جالب دقیقا این موضوع شده مشکل اکثر خانواده ها و واقعا نمیدونند با این مشکل چطور برخورد کنند!؟
محمد:حالا مادر جان داستان را بگین ببینیم ماجرا چیه؟
مادر:والا چه عرض کنم مهسا به من می گفت که دوستام بد جوری  ذهنم رو مشغول کردند می گن تو مگه از دوره ی قاجاری یا هنوز بچه ای و باید اقا پلیس از خیابون ردت کنه! بابا قرن 21 کجا سیر می کنی اون بچه دبستانیش تو لس آنجلس دوست پسر داره ما مگه چی کم داریم از اونها ؟خوشگل که نیستیم ؟هستیم! زبون نداریم؟که خوبشم داریم فقط اولش حیای ما اجازه نمیده ، سخته ، که اونم با کمک ما حله!!! خوب لب تر کن بقیه اش با ما! من حالا بهشون گفتم به من اجازه بدین که فکر کنم لااقل خودم تصمیم بگیرم حالا هم اومدم پیش شما تا با مشورت شما در این موضوع به آرامش برسم، چکار کنم ؟؟؟
پدر:امروزه آیا اکثرارتباط دختر و پسر به قصد شناخت یكدیگر و به نیت ازدواج با هم است؟

ادامه داستان


طبقه بندی: دختران،  پسران، 
برچسب ها: ارتباط دختر و پسر، دوستی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط . .
(تعداد کل صفحات:8)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]