: انـتـخـاب قـالـب


امروز :
اگر زندگیت را درست بسازی طلوع آرامش در زندگی را با تمام وجودت حس خواهی کرد !  رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی           پروردگارا سینه ام را [براى تحمل این وظیفه سنگین ]گشاده گردان، وكارم را برایم آسان ساز، وگِرِهى را [كه مانع روان سخن گفتن من است ]از زبانم بگشاى.                    پروردگارا برای ما از همسران وفرزندانمان روشنی دیدگان (نسل های صالح وپاک ومتّقی)عطا کن ومارابرپرهیزگاران (درمسابقه به سوی ایمان یا رهبری دراصول وفروع ومعارف)پیشوا گردان. - فرقان آیه 74
تاریخ : پنجشنبه 28 بهمن 1389 ساعت:11:33 ب.ظ

گفتمان شب پنج شنبه 28/11/89 شروع، ساعت 23:00(جلسه چهارم)

دوستان عزیز ادامه جلسه پنج شنبه هفته قبل را با تکرار دوباره این جمله  بسیار مهم ، شروع می کنیم.
"باید از گذشتگان تجربه و درس عبرت آموخت،تا آنجا که گروهى از اندیشمندان  گفته اند 'تاریخ همیشه تكرار مى شود' واقعیتى است غیر قابل انكار. چنانكه این واقعیت را حضرت على "علیه السلام" در سخنان گهر بارش مى فرمایند:
عباد الله ان الدهر یجرى بالباقین كجریه بالماضین "1"
'بندگان خدا! روزگار در مورد بازماندگان همانطور جریان پیدا مى كند كه در مورد گذشتگان جریان داشت.' "
و داستان از این قرار است : برّاق بن عمّار ، این فرد مسلمان با ایلدفونس (از بزرگان مسیحیت) در حضور دوک ونیز گفتگو می کند. ایلدفونس به برّاق بن عمّار می گوید: « ای قهرمان! بدان که پاپ از همه  بارون های اروپا دعوت کرده و از آنها درباره ی باز پس گرفتن اسپانیا از مسلمانان مشورت خواسته است. تو هم باید کمکمان کنی.»

ادامه داستان


طبقه بندی: دختران،  پسران، 
برچسب ها: تهاجم فرهنگی، علل سقوط،
مطالب مرتبط: با توجه به مسئولیت اخلاقی خود قضاوت نمایید!؟ - قسمت اول،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط محمد رسول
تاریخ : پنجشنبه 21 بهمن 1389 ساعت:11:25 ب.ظ

گفتمان شب پنج شنبه 21/11/89 شروع، ساعت 22:05(جلسه سوم)

محمد:قبل از اینکه وارد جلسه بشم بهتون بگم امشب خیلی اینجا شلوغ پلوغه از قد و نیم قد بچه گرفته تا آدم بزرگ ، چون فردا قرار همگی دسته جمعی بریم راهپیمایی...

مادر:محمد کجایی؟ مادر بیا کارت دارم؟

محمد:چشم مادر الان می یام،گفتم که حسابی اینجا شلوغه ببخشین ، اگر امشب باید مارو تحمل کنید، داشتم می گفتم کجا بودم؟آهان آره قراره بریم ولی یه جوون داریم بدجوری کلش بوی قرمه سبزی میده ،حسامو می گم، پسر داییم ،البته آدم منطقی، به نظر می یاد حالا نمی گم موضوع چیه؟ بذارین برم بایه سوال داغ  در محفل خانواده موضوع بحثو شروع کنیم بزن بریم
مادر اومدم کارم داشتین؟

مادر:عزیزم این چایی هارو به مهمونا تعارف کن!

محمد:چشم مادر!

محمد:بابا من می گم حالا که فردا داریم می ریم راهپیمایی بیا یه پلاکاردی با یه شعار توپ بنویسیم مثلا بنویسیم راهپیمایی یعنی با بصیرت دشمن را شناسی کردن یا ازین جور حرفا!

حسام:حس آقا، دوباره گل کرد اینهمه گفتی مرگ بر آمریکا چند تا از اراضی خاک آمریکارو فتح کردی اصلا می بینم دولت چقدر بهت بهاء میده که این جور به تلاطم افتادی اوه یادم نبود راستی که خیلی هواتو دولت داره خونه که بهت داده، کار داده ،ماشین داده ،رفاه داده ،اصلا نخواستیم تو ضرر نرسان دولت به ما، این منافع پیشکشت ،می بینم رفیقام که همه کارشناسی گرفتن  به چه فلاکتی افتادن آخه بابا یکی نیست به این مسئولین بگه  این همه توقع از این ملت دارین موقع های حساس که میشه مثل الان قربون صدقه مردم میرین تبلیغات گسترده می کنین آیا واقعا قدر این ملت می دونین قدر این جونارو می دونین که همه و همه از دولتی سر این جوناست ،پیشرفتو می گم ....

ادامه داستان


طبقه بندی: دختران،  پسران، 
برچسب ها: مسئولیت اخلاقی، چرا انقلاب، غرب، دموکراسی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط محمد رسول
تاریخ : جمعه 1 بهمن 1389 ساعت:05:15 ب.ظ

اضطرار ممكن است در زندگی انسان مصادیق متعددی پیدا كند.واكنش انسان در برابر موارد اضطرار،ممكن است نقش تعیین كننده ای در زندگی آینده انسان داشته باشد!

گفتمان شب پنج شنبه 30/10/89 شروع، ساعت 21:36(جلسه دوم)

پدر:امروز بعد از نماز اتفاق جالبی رخ داد که جا دارد برای شما تعریف كنم!

محمد:اتفاق جالب!؟

پدر:آره پسرم ، وقتی حاج آقا داشت از در نماز خانه بیرون می رفت یكی از همكارانم، آقا رامینو می گم!، گفت :حاج آقا یك صحبت خصوصی داشتم منم كه با حاج آقا بودم ، حاج آقا یه نگاهی به من كرد در همان لحظه آقا رامین گفت اشكال نداره حاج آقا ،علی آقا محرم اسرار ،باشه اونم گوش كنه شاید درد اونم باشه.

مریم:درد شما ؟!حتما وجه اشتراك شما رو آقا رامین خوب می دونه كه گفته شما هم گوش كنید.

پدر:والا چه عرض كنم دخترم، بعد از این ماجرا وقتی تعمق كردم دیدیم واقعا درد ایشان هم جزیی از افكار روزانه من شده بود و خدا خواست كه منم اونجا باشم تا راه حل این مشكل را بفهمم و خودمم را یه جورایی از این فكر آزار دهنده نجات بدم

مادر:ای بابا علی آقا از كی تا حالا ما دیگه نامحرم شدیم پس همسرت،تاج سرت اگر این موقع ها بدرد نخوره چی از همسر بودنش!؟

پدر:شما كه همیشه تاج سرین!ولی خوب یه حرفایی احساس می كنم اگر در خانواده مطرح بشه باعث استرس و تشویش خاطر می شه روی این حساب گفتم شما رو درگیر نكنم

محمد:فكر كنم بابا داریم كم كم جاده فرعی می ریم از بحث اصلی خارج شدیم!

پدر:اوه ! آره پسرم حق با شماست،

ادامه داستان


طبقه بندی: مادران،  پدران، 
برچسب ها: واكنش انسان، موارد اضطرار، مشكلات، تنگدستی، قرض، مخارج زندگی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط محمد رسول