: انـتـخـاب قـالـب


امروز :
اگر زندگیت را درست بسازی طلوع آرامش در زندگی را با تمام وجودت حس خواهی کرد !  رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی           پروردگارا سینه ام را [براى تحمل این وظیفه سنگین ]گشاده گردان، وكارم را برایم آسان ساز، وگِرِهى را [كه مانع روان سخن گفتن من است ]از زبانم بگشاى.                    پروردگارا برای ما از همسران وفرزندانمان روشنی دیدگان (نسل های صالح وپاک ومتّقی)عطا کن ومارابرپرهیزگاران (درمسابقه به سوی ایمان یا رهبری دراصول وفروع ومعارف)پیشوا گردان. - فرقان آیه 74
تاریخ : جمعه 1 بهمن 1389 ساعت:05:15 ب.ظ

اضطرار ممكن است در زندگی انسان مصادیق متعددی پیدا كند.واكنش انسان در برابر موارد اضطرار،ممكن است نقش تعیین كننده ای در زندگی آینده انسان داشته باشد!

گفتمان شب پنج شنبه 30/10/89 شروع، ساعت 21:36(جلسه دوم)

پدر:امروز بعد از نماز اتفاق جالبی رخ داد که جا دارد برای شما تعریف كنم!

محمد:اتفاق جالب!؟

پدر:آره پسرم ، وقتی حاج آقا داشت از در نماز خانه بیرون می رفت یكی از همكارانم، آقا رامینو می گم!، گفت :حاج آقا یك صحبت خصوصی داشتم منم كه با حاج آقا بودم ، حاج آقا یه نگاهی به من كرد در همان لحظه آقا رامین گفت اشكال نداره حاج آقا ،علی آقا محرم اسرار ،باشه اونم گوش كنه شاید درد اونم باشه.

مریم:درد شما ؟!حتما وجه اشتراك شما رو آقا رامین خوب می دونه كه گفته شما هم گوش كنید.

پدر:والا چه عرض كنم دخترم، بعد از این ماجرا وقتی تعمق كردم دیدیم واقعا درد ایشان هم جزیی از افكار روزانه من شده بود و خدا خواست كه منم اونجا باشم تا راه حل این مشكل را بفهمم و خودمم را یه جورایی از این فكر آزار دهنده نجات بدم

مادر:ای بابا علی آقا از كی تا حالا ما دیگه نامحرم شدیم پس همسرت،تاج سرت اگر این موقع ها بدرد نخوره چی از همسر بودنش!؟

پدر:شما كه همیشه تاج سرین!ولی خوب یه حرفایی احساس می كنم اگر در خانواده مطرح بشه باعث استرس و تشویش خاطر می شه روی این حساب گفتم شما رو درگیر نكنم

محمد:فكر كنم بابا داریم كم كم جاده فرعی می ریم از بحث اصلی خارج شدیم!

پدر:اوه ! آره پسرم حق با شماست،

هیچی، آقا رامین ما شروع كرد به گفتن تمام مشكلات زندگیش از سیر تا پیاز آره بد جوره تنگدست شدم ، مخارج زندگیم خیلی به من فشار آورده نه خانمم من و رو درك می كنه نه بچه هام هی گاه و بی گاه از من پول یا چیز های دیگر می خواهند من نمی توانم دلشان را بشكنم خلاصه یكایك مشكلات خود را تشریح كرد در آخرم گفت حاج آقا احساس می كنم با این وضعیت اقتصادی قشر متوسط بیشترین ضربه را می خورند!هر جا ، تو تاكسی یا اتوبوس یا مترو یا... این بحثا پیش می آید منم میرم وسط گود تا خودم رو خالی كنم ولی بعد از یه مدت احساس كردم خسته شدم از بس گفتم هیچی درست نشد انگار به یك نوع خودآزاری رسیدم كه نه تنها مشكلاتم رو حل نمی كنه بلكه در اثر زوم شدن بیش از حد به این مشكلات به سلامتی جسمم داره ضربه می زنه، یه مدت هست كه بدجور درد معده گرفتم رفتم دكتر به من می گه در اثر عصبانیت های بیجا و مشغولیت فكری زیاد!
الانم كه جلوی شما هستم واقعا در صدد تغییرم خیلی دوست دارم این مشكل حادی كه بلای جونم در حال حاضر شده رو حل كنید و یك راه پیش پام بگذارید.
من تو دلم گفتم حاج آقا چه حوصله ای داره كه با این دقت به حرفاش گوش می كنه آخه اكثرشون كلیشه ای بودند ولی خیلی واسم جالب بود كه حاج آقا چقدر با حوصله به حرفاش گوش می كرد !

مادر:خب تو هر قشری از جامعه بالاخره انسان  هنوز پیدا می شود كه به فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره اعتقاد داشته باشد و از روی خلوص نیت پا پیش بگذارد، به هر حال تو هر قشری قطعا تخصیصی وجود دارد!

مریم:خب بابا حالا حاج آقا چی گفتند؟

پدر:حاج آقا گفتند:اگر ما در تاریخ غور شویم و یك بررسی نماییم دقیقا به این نكته می رسیم كه تاریخ تكرار مكررات است،بگذارید با یك داستان تاریخی مشكل شما رو حل نماییم:
در روایتی از امام صادق(علیه السلام)به نوع واكنش انسان در برابر مشكلات توجه شده است:
مفضل بن قیس ، سخت در فشار زندگی واقع شده بود.تنگدستی،قرض و مخارج  زندگی او را آزار می داد.یك روز در محضر امام صادق (علیه السلام) لب به شكایت گشود و بیچارگی های خود را یكایك تشریح كرد:"فلان مبلغ قرض دارم،نمی دونم چطور ادا كنم،فلان مبلغ خرج دارم و راه درآمدی ندارم،بیچاره شدم،متحیرم،گیج شده ام،به هر در بازی می روم،به رویم بسته می شود..."در آخر از امام تقاضا كرد در باره اش دعایی بفرماید و از خداوند متعال بخواهد گره از كار فرو بسته او بگشاید.امام صادق(علیه السلام)به غلامی كه آنجا بود فرمود"برو آن كیسه اشرفی را كه منصور برای ما فرستاده است بیاور."غلام رفت و فوری كیسه اشرفی را حاضر كرد.آنگاه به مفضل بن قیس فرمود:"در این كیسه چهارصد دینار هست و كمكی هست برای زندگی تو."
مفضل گفت:مقصودم از آنچه در حضور شما گفتم این نبود.مقصودم فقط خواهش دعا بود.امام(علیه السلام )فرمود:بسیار خوب،دعا هم می كنم،اما این نكته را به تو بگویم:هرگز سختی ها و بیچارگی های خود را برای مردم تشریح نكن،اولین اثرش این است كه وانمود می شود تو در میدان زندگی زمین خورده ای و از روزگار شكست یافته ای.در نظر ها كوچك می شوی و شخصیت و احترامت از میان می رود!(1)

پایان جلسه ساعت 22:25،{به امید روزی که طلوع آرامش در زندگی  بشریت سایه گستر شود.پس به امید آن روز! }
                                                           -->کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است<--

منابع:
1.بحار الانوار ج 11، ص 114



طبقه بندی: مادران،  پدران، 
برچسب ها: واكنش انسان، موارد اضطرار، مشكلات، تنگدستی، قرض، مخارج زندگی،
به اشتراک گذاری:
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
ارسال توسط محمد رسول
نمایش نظرات 1 تا 30